خرید بک لینک
[ یادآوری ] گذشته‌ی استمراری. - لیان طرحِ اژدهای سرخ روی پرچم‌ و روپوش‌هامون، عصر معادن مَفرَغ و طلا، یه دهکده‌ی کوچیک توی جنوب چین که از پایین با تالاب‌های سردِ شاخه‌شاخه احاطه شده و از بالا می‌خوره به جنگل‌های نازکِ نی‌شکر. صدای زنجره و پرنده‌های کوچک‌ رنگی، پیدا شدنِ استخون‌های سوخته‌ی یه گله‌ی دقیق گوسفند بالای کوه‌ها بخاطر چنداژدهای منقرض‌نشده‌. پُرشدن هرشبه‌ی جنگل از نور کرم‌های شب‌تاب، درهای کشویی و سقف‌های نوک‌تیز که قبل از رسیدن به آسمون کم آوردن و به هم

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:55

[ یادآوری ] گذشته‌ی استمراری. - ششصد و شصت و هشت درِ اتاقِ بزرگ‌تون رو که آخرِ سرسرای بزرگ این قصره رو باز می‌کنم؛ روشنیِ ماهِ نو نرم و کم‌رمق و خواب‌آلود، ریخته روی گل‌های فرش. نگارگری‌ها و عکس‌هاِ روی دیوار دارن یک‌دنیا رو دارن خواب می‌بینن. باریکه‌ای از نورِ خنک ماه، افتاده روی ساق پاتون، کاش من باریکه‌ی نوری بودم که روی ساق پاتون می‌افته. با لباسِ نازکِ پف‌پفی سفید روی بالشت‌های نرم‌ پلک‌هاتون رو بستین، یواش‌یواش نزدیک می‌شم و لب‌هام رو نزدیک می‌کنم به لطافت ر

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:55

تازگی‌ها سوسک‌ها را با اسپری خوش‌بوکننده می‌کشم: مغروقِ پاششِ حجمِ غلیظِ رایحه‌ی نرگس، دوست دارم همین‌طور بمیرم؛ انگار توی گیجی آخرم دنیادنیا مزرعه‌ی نرگس را بغل کرده باشم، دراز به دراز افتاده باشم روی نرمی خاک و حالا دسته‌ی نرگس‌های پراکنده که در آسمان بالای سرم جمع شده‌اند، چون پرّ کاهی به لطافت نسیم، نرمی گل‌ها را مثل ملافه روی بستگی پلک‌هام بکشند؛ من آن زیر دارم چکار می‌کنم؟ دنیادنیا را خواب می‌بینم.

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:55

چاقو که فرو رفت توی تنم، اون ضعفِ شدید؛ همه‌ی اون درد، یه بخشی‌ش تسلادهنده بود برام، خوشحالم می‌کرد، انگار که میون اون مِه و سرگشتگی، احساس واقعی بودن پیدا کرده باشم، که محو نشدم هنوز اون‌قدر، اون‌قدر که یه چاقو می‌تونه توی تنم بره، تیز کنه یه راست واسه قلبم؛ چاقو که اومد مِه از کله‌م پرید، از چیزی که دورمو گرفته بود؛ چاقو که فرو رفت توی تنم، داشتم می‌مردم و، یادم اومده بود زنده‌م هنوز.

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:55

لپ راستم آبسه کرده، ورم‌کردگیِ بافتِ رنج‌آلود. انگار که با مشت پرانده باشند توی صورتم، مشت را نمی‌زنند پرت می‌کنند، مثل تف، چون تحقیرآمیز است؛ هیچ افتخاری در جنگِ برابر نیست، در مشت‌پرت‌شدگی. صدای آکاردئون می‌آید از کوچه، ازش متنفرم؛ صداش انگار روزی توی غربتی ابدی بی‌خانه‌ام کرده، کجا و کی‌اش را یادم نیست، انگار که مغزم در واکنشی دفاعی خاطره‌اش را فراموش کرده باشد؛ فقط، می‌دانم گونه‌هایم را جریحه‌دار می‌کند، دلم را پُر. خصومتی شخصی دارم باهاش. روی پنجه‌ی پا به پنجره نزدیک شدم تا کسی را بیدار نکن

برچسب: نویسنده: بردیا نیکنام تاريخ: پنجشنبه 19 شهريور 1405 ساعت: 13:55

صفحه بندی